یکشنبه 8 بهمن 1391 :: نویسنده : Reza Komasi
شنبه 19 اسفند 1391 :: نویسنده : Reza Komasi

یاقوت


یاقوت شیخ على رشتى بحارالانوار، ج 53، ص 292.

دانشمند فاضل آقاى شیخ على رشتى مى گوید: زمانى از زیارت حضرت سیدالشهدا«علیه السّلام» از طریق رودخانه فرات به نجف برمى گشتم. مسافرین كشتى كه در آن بودم همه اهل شهر حلّه و مشغول لهو و لعب بودند فقط یك نفر در میان آنها باوقار و مؤدب بود كه گاهى به خاطر مذهبش مورد طعن و اذیت واقع مى شد.
بالاخره فرصتى پیش آمد ومن از آن مرد باوقار پرسیدم چرا آنها شما را اینگونه اذیت مى كنند؟ او گفت: اینها اقوام من و همگى سنى هستند. پدرم هم سنى بود ولى مادرم شیعه بود و من خودم هم سنى بودم اما به بركت حضرت مهدى«علیه السّلام» شیعه شدم. من گفتم: شما چطور شیعه شدید؟
گفت: اسم من یاقوت و شغلم روغن فروشى در كنار پل شهر حلّه بود. چند سال قبل براى خرید روغن از روستاهاى اطراف شهر همراه جمعى از شهر خارج شدم و پس از خرید به طرف شهر به راه افتادیم. در بین راه در یكى از مناطق كه استراحت كرده بودیم، من به خواب رفتم و وقتى بیدار شدم، دیدم دوستانم همگى رفته اند و من تنها در بیابان مانده ام. اتفاقاً راه ما با شهر حلّه راه بى آب و علفى بود كه حیوانات درنده ى زیادى هم داشت و آبادى هم در آن نزدیكى نبود. به هر حال به راه افتادم اما راه را گم كردم و در بیابان سرگردان شدم. كم كم از درندگان وحشى و نیز از تشنگى كه ممكن بود مرا از پاى درآورند به شدت به وحشت افتادم. به اولیاى خدا كه در آن روز به آنها معتقد بودم مثل ابابكر و عمر و عثمان و معاویه متوسل شدم و از آنها كمك خواستم ولى خبرى نشد. در همین بین یادم آمد كه مادرم به من مى گفت: ما امام زمانى داریم كه زنده است و هر وقت كار بر ما مشكل مى شود یا راه را گم مى كنیم او به فریاد ما مى رسد و كنیه اش اباصالح است.
من با خداى تعالى عهد بستم كه اگر آن حضرت مرا از این گمراهى نجات دهد به مذهب مادرم كه تشیع است مشرف مى شوم. بالاخره از آن حضرت كمك خواستم و فریاد مى زدم: یا اباصالح ادركنى!
ناگهان دیدم یك نفر كه عمامه ى سبزى به سر دارد، كنار من راه مى رود و راه را به من نشان مى دهد و مى گوید: به دین مادرت مشرف شو. همچنین فرمود: الان به منطقه اى مى رسى كه اهل آن همه شیعه هستند.
عرض كردم: آقاى من! با من نمى آیى تا مرا به این منطقه برسانى؟
فرمود: نه! زیرا در اطراف دنیا هزاران نفر از من كمك مى خواهند ومن باید به آنها كمك كنم و آنها را نجات دهم.
این را فرمود و فوراً از نظرم غایب شد.
چند قدمى كه رفتم به همان منطقه رسیدم كه آن حضرت فرموده بود. در حالى كه مسافت تا آنجا به قدرى زیاد بود كه دوستانم روز بعد به آنجا رسیدند. وقتى به شهر حلّه رسیدیم من به نزد دانشمند بزرگ سیدمهدى قزوینى رفتم و ماجراى خود را براى او نقل كردم و شیعه شدم.1

 

......................................................

 

1) اقتباس از بحارالانوار، ج 53، ص 292

 





نوع مطلب : مهدویت و آخرالزمان، 
برچسب ها : تشرف علی بن مهزیار اهوازی، تشرف غانم هندی در غیبت صغری، تشرف محمد بن قاسم علوی در مسجدالحرام، تشرف محمود فارسی، تشرف مرحوم آیةاللَّه العظمی گلپایگانی رحمةاللَّه، تشرف مشهدی علی اكبر تهرانی، تشرف ملا ابوالقاسم قندهاری و جمعی از اهل سنت، تشرف ملا حبیب اللّه و حاج سید محمد صادق قمی، تشرف ملا محمد جعفر تهرانی و قضیه ببر وحشی، توسل حاج ملاعلى تهرانى در سرداب غیبت، توسل مادر اسماعیل خان نوائی در مسجدالحرام، چرا درباره غیبت كتابی نمی نویسی؟، چرا دعای فرج را نمی خوانی؟، دیدار یار غائب، سردار محمدعلم خان، سـیـد حمودبن سید حسون بغدادی، سیّد محمدحسن طباطبائی میرجهانی(1)، سیّد محمدحسن طباطبائی میرجهانی(2)، سیدبن طاووس رحمه الله، شرف شیخ صالح قطیفی، شیخ صدوق و حضرت مهدی(علیه السلام)، شیخ مفید(رحمه الله)، قضیه تكان دهنده آقا شیخ حسن كاظمینی، گل نرگس، گل وفا، مشاهده شیخ محمد حسن مازندرانی حائری، مشاهده شیخ محمد طاهر نجفی، مشاهده شیخ محمد كوفی شوشتری، مقدس اردبیلی رحمه الله، مكاشفه ملا محمد تقی مجلسی (ره )، یاقوت،
لینک های مرتبط : سایت دینی و مذهبی ثارلله بزرگترین مرکز تخصصی مهدویت صوت و مداحی پاسخ به شبهات مهدویت و آخرالزمان متن روضه دانلود کتاب های دینی و مذهبی،


شنبه 19 اسفند 1391 :: نویسنده : Reza Komasi

مكاشفه ملا محمد تقی مجلسی (ره )


مرحوم ملا محمد تقى مجلسى (ره ) مى فرماید: در اوایـل بـلـوغ در پى كسب رضایت الهى بودم و همیشه به خاطر یاد او ناآرام بودم , تاآن كه بین خـواب و بـیـدارى حـضـرت صاحب الزمان (ع ) را دیدم كه در مسجد جامع قدیم اصفهان تشریف دارنـد.
بـه آن حضرت سلام كردم و خواستم پاى مباركشان راببوسم , ولى نگذاشتند و رفتند.
پس دست مبارك حضرت را بوسیدم و مشكلاتى كه داشتم ,از ایشان پرسیدم .
یكى از آنها این بود كه من در نـماز وسوسه داشتم و همیشه باخود مى گفتم اینها آن نمازى كه از من خواسته اند, نیست لذا دائمـا مـشغول قضا كردن آنها بودم و به همین دلیل نماز شب خواندن برایم میسر نمى شد.
در این بـاره حكم رااز استاد خود, شیخ بهایى (ره ) پرسیدم .
ایشان فرمود: یك نماز ظهر و عصر و مغرب را بـه قـصـد نـمـاز شـب بجا آور.
من هم همین كار را مى كردم .
در این جا از حضرت حجت (ع ) این موضوع را پرسیدم فرمودند: نماز شب بخوان و كار قبلى را ترك كن .
مسائل دیگرى هم پرسیدم كه یـادم نیست .
آنگاه عرض كردم : مولاى جان , براى من امكان ندارد كه همیشه به حضورتان مشرف شوم , لذا تقاضا دارم كتابى كه همیشه به آن عمل كنم , عطا بفرمایید.
فـرمـودنـد: كـتـابى به تو عطا كردم و آن را به مولا محمد تاج داده ام , برو و آن را از او بگیر.
من در همان عالم مكاشفه آن شخص را مى شناختم .
از در مـسـجـد, خارج شدم و به سمت دار بطیخ (محله اى است در اصفهان ) رفتم وقتى به آن جا رسیدم مولا محمد تاج مرا دید و گفت : حضرت صاحب الامر (ع ) تورافرستاده اند؟ گفتم : آرى .
او از بـغـل خـود كـتـاب كـهـنه اى بیرون آورد, آن را باز كردم وبوسیدم و بر چشم خود گذاشتم و بـرگشتم و متوجه حضرت ولى عصر (ع ) شدم .
ودر همین وقت به حال طبیعى برگشتم و دیدم كتاب در دست من نیست .
به خاطر ازدست دادن كتاب , تا طلوع فجر مشغول تضرع و گریه و ناله بـودم .
بـعد از نماز وتعقیب , به دلم افتاده بود كه مولا محمد تاج , همان شیخ بهایى است و این كه حضرت او را تاج نامیدند به خاطر معروفیت او در میان علما است , لذا به سراغ ایشان رفتم .
وقتى به محل تدریس او رسیدم , دیدم مشغول مقابله صحیفه كامله [سجادیه ]هستند.
سـاعـتـى نـشـستم تا از كار مقابله فارغ شد.
ظاهرا مشغول بحث و صحبت راجع به سندصحیفه سجادیه بودند, اما من متوجه این مطلب نبوده و گریه مى كردم .
نزد شیخ رفتم و خواب خود را به او گفتم و به خاطر از دست دادن كتاب گریه مى كردم .
شیخ فرمود: به تو بشارت مى دهم زیرا به علوم الهى و معارف یقینى خواهى رسید.
گرچه شیخ این مطلب را فرمود اما قلب من آرام نشد.
با حالت گریه و تفكر خارج شدم تا آن كه به دلم افتاد به آن سمتى كه در خواب دیده بودم , بروم .
به آن جا رفتم وقتى به محله دار بطیخ كه آن را در خـواب دیـده بودم , رسیدم , مرد صالحى را كه اسمش آقا حسن تاج بود, دیدم همین كه او را دیدم سلام كردم .
گـفت : فلانى , كتابهایى وقفى نزد من هست هر كس از طلاب كه آنها را مى گیرد به شروط وقف عـمـل نمى كند, ولى تو عمل مى كنى .
بیا و به این كتابها نگاهى بینداز و هركدام را احتیاج دارى , بردار.
بـا او بـه كتابخانه اش رفتم و اولین كتابى كه ایشان به من داد, كتابى بود كه در خواب دیده بودم , یـعـنـى كتاب صحیفه سجادیه .
شروع به گریه و ناله كردم و گفتم : همین براى من كافى است و نـمى دانم خواب را براى او گفتم یا نه .
بعد از آن به نزد شیخ بهایى آمده و نسخه خودم را با نسخه ایـشان تطبیق و مقابله كردم .
نسخه جناب شیخ مربوط به جدپدر او بود كه ایشان از نسخه شهید اول و او هـم از نـسـخـه عمید الرؤسا و ابن سكون برداشته بود.
این دو بزرگوار صحیفه خود را با نـسـخـه ابـن ادریس بدون واسطه یا با یك واسطه اخذ كرده بودند و نسخه اى كه حضرت صاحب الامر به من عطا فرمودند, ازخط شهید اول نوشته شده بود و حتى در مطالب حاشیه , كاملا با هم موافقت داشتند.
بـعـد از مـقـابـلـه و تطبیق نسخه خودم , مردم نزد من آمده و شروع به مقابله نمودند و به بركت حـضرت حجت (ع ), صحیفه كامله [سجادیه ] در شهرها مخصوصا اصفهان مثل آفتاب ظاهر شد و در هـر خـانه اى از آن استفاده مى شود, و خیلى از مردم صالح , واهل دعا و حتى بسیارى از ایشان , مـسـتجاب الدعوه شدند.
و اینها همه آثار معجزاتى از حضرت صاحب الامر (ع ) است و آنچه خداى متعال از بركات صحیفه سجادیه به من عنایت فرمود, نمى توانم به شمار آورم





نوع مطلب : مهدویت و آخرالزمان، 
برچسب ها : تشرف علی بن مهزیار اهوازی، تشرف غانم هندی در غیبت صغری، تشرف محمد بن قاسم علوی در مسجدالحرام، تشرف محمود فارسی، تشرف مرحوم آیةاللَّه العظمی گلپایگانی رحمةاللَّه، تشرف مشهدی علی اكبر تهرانی، تشرف ملا ابوالقاسم قندهاری و جمعی از اهل سنت، تشرف ملا حبیب اللّه و حاج سید محمد صادق قمی، تشرف ملا محمد جعفر تهرانی و قضیه ببر وحشی، توسل حاج ملاعلى تهرانى در سرداب غیبت، توسل مادر اسماعیل خان نوائی در مسجدالحرام، چرا درباره غیبت كتابی نمی نویسی؟، چرا دعای فرج را نمی خوانی؟، دیدار یار غائب، سردار محمدعلم خان، سـیـد حمودبن سید حسون بغدادی، سیّد محمدحسن طباطبائی میرجهانی(1)، سیّد محمدحسن طباطبائی میرجهانی(2)، سیدبن طاووس رحمه الله، شرف شیخ صالح قطیفی، شیخ صدوق و حضرت مهدی(علیه السلام)، شیخ مفید(رحمه الله)، قضیه تكان دهنده آقا شیخ حسن كاظمینی، گل نرگس، گل وفا، مشاهده شیخ محمد حسن مازندرانی حائری، مشاهده شیخ محمد طاهر نجفی، مشاهده شیخ محمد كوفی شوشتری، مقدس اردبیلی رحمه الله، مكاشفه ملا محمد تقی مجلسی (ره )، یاقوت،
لینک های مرتبط : سایت دینی و مذهبی ثارلله بزرگترین مرکز تخصصی مهدویت صوت و مداحی پاسخ به شبهات مهدویت و آخرالزمان متن روضه دانلود کتاب های دینی و مذهبی،


شنبه 19 اسفند 1391 :: نویسنده : Reza Komasi

مقدس اردبیلی رحمه الله


مقدس اردبیلى رحمه الله

عنایات امام مهدى علیه السلام به ملاّاحمد مقدس اردبیلى رحمه الله [متوفاى 993 ه. ق ]
از دیگر علمایى كه داراى مقامات والاى معنوى و روحى بوده و داراى ارتباط روحى و ملاقات حضورى با امام عصرارواحنافداه بوده است و سوالات خویش را بدون هیچ مانعى با آن نور مقدس علیه السلام در میان گذارده و جواب دریافت مى نموده است ؛ آیت الله ملاّاحمد مقدس اردبیلى قدس سره است ؛ شخصى كه در عصر غیبت كبرى تشرفات بسیارى به محضر آن حضرت داشته است و خود مستقیماً از آن امام علیه السلام بهره مند مى شده است؛ از میان تشرفات بسیار ایشان، تشرف زیر است كه خود نشانه مقام والا و عظمت روحى و روحانى آن عالم بزرگوار است:
سید میرعلاّم تفرشى كه از شاگردان فاضل مقدس اردبیلى است، مى گوید:
شبى در صحن مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام راه مى رفتم؛ پاسى از شب گذشته بود ؛ ناگاه شخصى را دیدم كه به سمت حرم مطهر مى آید. من نیز به سمت او رفتم ؛ وقتى نزدیك شدم، دیدم استاد ما ملاّاحمد اردبیلى است. خود را از او مخفى كردم تا آنكه نزدیك در حرم رسید و با اینكه در بسته بود، باز شد و مقدس اردبیلى داخل حرم گردید. دیدم مثل اینكه با كسى صحبت مى كند. بعد از آن بیرون آمد و در حرم بسته شد. به دنبال او به راه افتادم ؛ به طورى كه مرا نمى دید تا آنكه از نجف اشرف بیرون آمد و به سمت كوفه رفت. وارد مسجد جامع كوفه شد و در محرابى كه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام شربت شهادت نوشیده اند، قرار گرفت؛ دیدم راجع به مسئله اى با شخصى صحبت مى كند و زمان زیادى هم طول كشید. بعد از مدتى از مسجد بیرون آمد و به سمت نجف اشرف روانه شد. من نیز من به دنبالش مى رفتم تا نزدیك مسجد حنانه(7) رسیدم. در آنجا سرفه ام گرفت ؛ به طورى كه نتوانستم خودم را نگه دارم. همین كه صداى سرفه مرا شنید، متوجه من شد و فرمود: آیا تو میرعلاّم هستى؟ عرض كردم: بلى. فرمود: اینجا چه كار مى كنى؟ گفتم: از وقتى كه داخل حرم مطهر شده اید تا الان با شما بودم ؛ شما را به حق صاحب این قبر (امیرالمؤمنین علیه السلام) قسم مى دهم اتفاقى را كه امشب پیش آمد، براى من بگویید. فرمود: مى گویم، به شرط آنكه تا زنده ام آن را به كسى نگویى. من هم قبول كردم و با ایشان عهد و میثاق بستم ؛ وقتى مطمئن شد، فرمود: بعضى از مسائل بر من مشكل شد و در آنها متحیر ماندم و در فكر بودم كه ناگاه به دلم افتاد به خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام بروم و آنها را از حضرتش بپرسم ؛ وقتى كه به حرم مطهر آن حضرت رسیدم، همان طورى كه مشاهده كردى، در بر روى من گشوده و داخل شدم ؛ در آنجا به درگاه الهى تضرع نمودم تا آن حضرت جواب سوالاتم را بدهند؛ در آن حال صدایى از قبر شنیدم كه فرمود: به مسجد كوفه برو و مسائلت را از قائم بپرس ؛ زیرا او امام زمان تو است. به نزد محراب مسجد كوفه آمده و آنها را از حضرت حجت علیه السلام سوال نمودم ؛ ایشان جواب عنایت كردند و الان هم بر مى گردم.(8)
با بررسى حالات علماى گذشته، خواهیم دید كه علماى ربانى كه مرتبط با امام عصرشان بوده و مورد عنایات آن جناب بوده اند بسیارند، از آن جمله مى توان به علمایى همچون: شیخ انصارى، حاج ملاّ آقاجان زنجانى، آیت الله شیخ محمد كوهستانى، آیت الله بافقى، آیت الله بهاءالدینى و... قدس سرهم اشاره نمود كه با بررسى زندگى سراسر معنویت آنها مى توان عنایات خاص امام عصرارواحنافداه را در زندگى آنها مشاهده نمود.

 

....................................

 

5) فوائد الرجالیه، مقدمه 38 و 39.
6) بركات حضرت ولى عصرارواحنافداه، ص 40؛ به نقل از العبقرى الحسان، ج 2، ص 99.
7) مسجدى است كه دیوارش خم شده است و علت آن این است كه وقتى جنازه امیرالمؤمنین علیه السلام را براى دفن در نجف اشرف، از آنجا عبور مى دادند، دیوار این مسجد، روى ارادت به آن حضرت خم شد.
8) بركات حضرت ولى عصر(ع)، صص 37 و 38، به نقل از كتاب العبقرى الحسان، ج 2، ص 64.

 





نوع مطلب : مهدویت و آخرالزمان، 
برچسب ها : تشرف علی بن مهزیار اهوازی، تشرف غانم هندی در غیبت صغری، تشرف محمد بن قاسم علوی در مسجدالحرام، تشرف محمود فارسی، تشرف مرحوم آیةاللَّه العظمی گلپایگانی رحمةاللَّه، تشرف مشهدی علی اكبر تهرانی، تشرف ملا ابوالقاسم قندهاری و جمعی از اهل سنت، تشرف ملا حبیب اللّه و حاج سید محمد صادق قمی، تشرف ملا محمد جعفر تهرانی و قضیه ببر وحشی، توسل حاج ملاعلى تهرانى در سرداب غیبت، توسل مادر اسماعیل خان نوائی در مسجدالحرام، چرا درباره غیبت كتابی نمی نویسی؟، چرا دعای فرج را نمی خوانی؟، دیدار یار غائب، سردار محمدعلم خان، سـیـد حمودبن سید حسون بغدادی، سیّد محمدحسن طباطبائی میرجهانی(1)، سیّد محمدحسن طباطبائی میرجهانی(2)، سیدبن طاووس رحمه الله، شرف شیخ صالح قطیفی، شیخ صدوق و حضرت مهدی(علیه السلام)، شیخ مفید(رحمه الله)، قضیه تكان دهنده آقا شیخ حسن كاظمینی، گل نرگس، گل وفا، مشاهده شیخ محمد حسن مازندرانی حائری، مشاهده شیخ محمد طاهر نجفی، مشاهده شیخ محمد كوفی شوشتری، مقدس اردبیلی رحمه الله، مكاشفه ملا محمد تقی مجلسی (ره )، یاقوت،
لینک های مرتبط : سایت دینی و مذهبی ثارلله بزرگترین مرکز تخصصی مهدویت صوت و مداحی پاسخ به شبهات مهدویت و آخرالزمان متن روضه دانلود کتاب های دینی و مذهبی،


شنبه 19 اسفند 1391 :: نویسنده : Reza Komasi

مشاهده شیخ محمد كوفی شوشتری


حاج شیخ محمد كوفى شوشترى فرمود: حـدود سـال 1335, در شب هجدهم ماه مبارك رمضان قصد كردم به مسجد كوفه مشرف شوم و شب نوزدهم , یعنى شب ضربت خوردن حضرت امیرالمؤمنین (ع ),و شب بیست و یكم كه شهادت ایشان است , را در آن جا بیتوته كنم و در این مساله وحادثه بزرگ تفكر نمایم و عزادارى كنم .
نـمـاز مـغـرب و عـشـاء را در مقام مشهور به مقام امیرالمؤمنین (ع ) به جا آوردم وبرخاستم تا به گـوشـه اى از اطـراف مسجد رفته و افطار كنم .
افطارم در آن شب نان وخیار بود.
به طرف شرق مـسجد به راه افتادم وقتى از طاق اول گذشتم و به طاق دوم رسیدم , دیدم بساطى فرش شده و شـخـصى عبا به خود پیچیده , بر آن فرش خوابیده است و شخص معممى در لباس اهل علم نزد او نشسته است .
به او سلام كردم .
جواب سلامم را داد و گفت : بنشین نشستم .
سپس از حال تك تك علماء و فضلاء سؤال نمودو من در جواب مى گفتم : به خیر و عافیت است .
شخصى كه خوابیده بود كلمه اى به اوگفت كه من نفهمیدم و او هم دیگر سؤالى نكرد.
پرسیدم : این شخص كیست كه خوابیده است ؟ گفت :ایشان سید عالم است .
(سرورتمام مخلوقات است ) جمله او را سنگین دانستم و گمان كردم كه مى خواهد این شخص را بدون جهت بزرگ شمارد.
با خود گفتم سید عالم , آن حجت منتظر (ع ) است , لذا گفتم : این سید,عالم است .
(این آقا شخص دانشمندى است ) گفت : نه , ایشان سید عالم است .
ساكت شدم و از كلام او متحیر گشتم و از این كه مى دیدم در آن شـب تاریك , نور بر دیوارها ساطع است , مثل این كه چراغهایى روشن باشد, با این كه اول شب بود, در حـیـرت بودم ولى با وجود این موضوع و همچنین باوجود كلام آن شخص كه مى گوید ایشان سید عالم است , باز ملتفت نشدم .
در این هنگام شخصى كه خوابیده بود, آب خواست , دیدم مردى در حالى كه دردستش كاسه آبى بـود, ظـاهـر شـد و بـه طـرف ما آمد ظرف آب را به او داد و ایشان آشامیدو بقیه اش را به من داد گـفـتـم : تشنه نیستم .
آن شخص كاسه را گرفت و همین كه چندقدمى رفت , غایب شد.
من هم بـراى نـمـازخـواندن در مقام , و تفكر در مصیبت عظماى امیرالمؤمنین (ع ) برخاستم كه بروم آن شخص از قصد من سؤال كرد من هم جوابش را دادم .
او مرا تشویق و اكرام نمود و برایم دعا كرد.
بـه مـقام آمدم و چند ركعت نماز خواندم , اما كسالت و خواب بر من غالب شد, لذاخوابیدم و وقتى بیدار شدم كه دیدم هوا روشن است .
خود را به خاطر فوت شدن عبادت و كسالتم سرزنش نمودم و مى گفتم امشب كه باید در مصیبت امیرالمؤمنین (ع ) محزون باشم , چرا خوابیدم آن هم در چنین جایى و درحالى كه تمام بهره من , دربیدارى و در این مقام بود.
ولى در آن جا دیدم جمعى دو صف ترتیب داده و نمازمى خواندند و یك نفر هم امام جماعت ایشان بود.
یكى از آن جمع گفت : این جوان را با خود ببرید.
امام جماعت فرمود: او دو امتحان در پیش دارد: یكى در سال چهل و دیگرى در سال هفتاد.
در ایـن جـا من براى گرفتن وضو به خارج مسجد رفتم و وقتى برگشتم , دیدم هواتاریك است و اثـرى از آن جـمـاعت نیست .
تازه متوجه شدم كه آن سیدى كه خوابیده بود, همان حجت منتظر, امام عصر روحى فداه , بوده است و نورى كه بر دیوارها ساطع مى شد, نور امامت بود و حضرت , امام جماعت آن عده بوده اند و هوا هم به خاطر آن نور, روشن شده بود.
و باز معلوم شد كه آن جمعیت , خواص حضرت بوده اند و آب آوردن و برگشتن آن شخص , از معجزات حضرت بقیة اللّه ارواحنافداه بوده است





نوع مطلب : مهدویت و آخرالزمان، 
برچسب ها : تشرف علی بن مهزیار اهوازی، تشرف غانم هندی در غیبت صغری، تشرف محمد بن قاسم علوی در مسجدالحرام، تشرف محمود فارسی، تشرف مرحوم آیةاللَّه العظمی گلپایگانی رحمةاللَّه، تشرف مشهدی علی اكبر تهرانی، تشرف ملا ابوالقاسم قندهاری و جمعی از اهل سنت، تشرف ملا حبیب اللّه و حاج سید محمد صادق قمی، تشرف ملا محمد جعفر تهرانی و قضیه ببر وحشی، توسل حاج ملاعلى تهرانى در سرداب غیبت، توسل مادر اسماعیل خان نوائی در مسجدالحرام، چرا درباره غیبت كتابی نمی نویسی؟، چرا دعای فرج را نمی خوانی؟، دیدار یار غائب، سردار محمدعلم خان، سـیـد حمودبن سید حسون بغدادی، سیّد محمدحسن طباطبائی میرجهانی(1)، سیّد محمدحسن طباطبائی میرجهانی(2)، سیدبن طاووس رحمه الله، شرف شیخ صالح قطیفی، شیخ صدوق و حضرت مهدی(علیه السلام)، شیخ مفید(رحمه الله)، قضیه تكان دهنده آقا شیخ حسن كاظمینی، گل نرگس، گل وفا، مشاهده شیخ محمد حسن مازندرانی حائری، مشاهده شیخ محمد طاهر نجفی، مشاهده شیخ محمد كوفی شوشتری، مقدس اردبیلی رحمه الله، مكاشفه ملا محمد تقی مجلسی (ره )، یاقوت،
لینک های مرتبط : سایت دینی و مذهبی ثارلله بزرگترین مرکز تخصصی مهدویت صوت و مداحی پاسخ به شبهات مهدویت و آخرالزمان متن روضه دانلود کتاب های دینی و مذهبی،


شنبه 19 اسفند 1391 :: نویسنده : Reza Komasi

مشاهده شیخ محمد طاهر نجفی


صـالح متقى , شیخ محمد طاهر نجفى سالها است كه خادم مسجد كوفه مى باشد و باخانواده خود در هـمـان جـا مـنـزل دارد و اكثر اهل علم نجف كه به آن جا مشرف مى شوند, او را مى شناسند و تاكنون چیزى جز حسن و صلاح از او نقل نكرده اند وایشان الان از هر دو چشم نابینا است .
او مـى گفت : هفت یا هشت سال قبل , به علت نیامدن زوار و جنگ بین دو طایفه درنجف اشرف , كـه بـاعـث قـطـع تـردد اهل علم به آن جا شد, زندگانى بر من تلخ گشت ,چون راه درآمد من مـنـحـصـر بـه ایـن دو دسته (زوار و اهل علم ) بود, به طورى كه اگرآنها نمى آمدند, زندگى ام نـمـى چـرخید.
با این حال و با كثرت عیال خود و بعضى ازایتام , كه سرپرستى آنها با من بود, شب جمعه اى هیچ غذایى نداشتیم و بچه ها ازگرسنگى ناله مى كردند.
بسیار دلتنگ شدم .
من غالبا به بعضى از اوراد و ختوم مشغول بودم .
در آن شب كه بدى حال به نهایت خود رسیده بود, رو بـه قـبـله , میان محل سفینه (معروف به جاى تنور) و دكة القضاء(جایى كه امیرالمؤمنین (ع ) براى قضاوت مى نشسته اند) نشسته بودم و شكایت حال خود را به خداى متعال مى نمودم و اظهار مى كردم كه خدایا به همین حالت فقر وپریشانى راضى هستم .
و باز عرض كردم : چیزى بهتر از آن نیست كه چهره مبارك سید و مولاى عزیزم را به من نشان دهى و دیگر هیچ نمى خواهم .
نـاگهان خود را سر پا دیدم كه در یك دستم سجاده اى سفید و دست دیگرم در دست جوان جلیل الـقدرى كه آثار هیبت و جلال از او ظاهر است , قرار داشت .
ایشان لباس نفیسى مایل به سیاه در بر داشـت .
مـن ظـاهـربـیـن , خیال كردم كه یكى از سلاطین است ,اما عمامه به سر مبارك داشت و نـزدیـك او شـخص دیگرى بود كه لباس سفیدى به تن كرده بود.
با این حالت به سمت دكه اى كه نزدیك محراب است براه افتادیم وقتى به آن جا رسیدیم , آن شخص جلیل كه دست من در دست او بود فرمود: یا طاهر افرش السجادة (اى طاهر سجاده را فرش كن .
) آن را پهن نمودم دیدم سفید است و مى درخشد و با خط درخشان چیزى بر آن نوشته شده بود ولى جـنـس آن را تشخیص ندادم .
من با ملاحظه انحرافى كه در قبله مسجدبود, سجاده را رو به قبله فرش كردم .
فرمود: چطور سجاده را پهن كردى ؟ من از هیبت آن جناب از خود بى خود شدم و ازشدت حواس پرتى گفتم : فرشتها بالطول و العرض (سجاده را به طول و عرض پهن نمودم .
) فرمود: این عبارت را از كجا گرفته اى ؟ گـفـتـم : ایـن كـلام از زیـارتـى اسـت كه با آن , حضرت بقیة اللّه عجل اللّه تعالى فرجه الشریف را زیارت مى كنند.
در روى مـن تبسم كرد و فرمود: اندكى فهم دارى .
بعد هم بر آن سجاده ایستاد و براى نماز تكبیر گفت و پیوسته نور عظمت او زیاد مى شد به طورى كه نظر بر روى مبارك ایشان ممكن نبود.
آن شـخص دیگر به فاصله چهار وجب پشت سر ایشان ایستاد.
هردو نماز خواندند و من روبروى ایشان ایستاده بودم .
ناگهان در دلم راجع به او چیزى افتاد و فهمیدم ایشان از آن اشخاصى كه من خیال كرده ام , نیست .
وقتى از نماز فارغ شدند, حضرتش را دیگر در آن جا ندیدم اما مشاهده كردم كه آن بزرگوار روى یك كرسى حدود دومترى كه سقف هم داشت , نشسته اند و آن قدر نورانى بودند كه چـشـم را خـیـره مـى كـرد.
از هـمان جا فرمودند: اى طاهر احتمال مى دهى من كدام سلطان از این سلاطین باشم ؟ عرض كردم : مولاى من , شما سلطان سلاطینید و سید عالمید و از این سلاطین معمولى نیستید.
فرمود: اى طاهر به مقصد خود رسیدى دیگر چه مى خواهى ؟ آیا ما شما را هر روزرعایت نمى كنیم ؟ آیا اعمال شما بر ما عرضه نمى شود؟ بعد هم وعده گشایش ازتنگدستى را به من دادند.
در هـمـیـن لـحظه شخصى كه او را مى شناختم و كردار زشتى داشت از طرف صحن مسلم وارد مـسـجـد شـد.
آثـار غـضـب بر آن جناب ظاهر و روى مبارك را به طرف او كردو رگ هاشمى در پـیـشانیش پدیدار شد و فرمود: اى فلان , كجا فرار مى كنى ؟ آیا زمین و آسمان از آن ما نیست و در آنها احكام و دستورات ما جارى نمى شود؟ تو چاره اى جز آن كه زیردست ما باشى ,ندارى ؟ آنگاه به من توجه كرد و تبسم نمود و فرمود: اى طاهر به مراد خود رسیدى , دیگر چه مى خواهى ؟ بـه خـاطـر هـیـبت آن جناب و حیرتى كه از جلال و عظمت او به من دست داد, نتوانستم سخنى بـگـویـم .
باز ایشان سخن خود را تكرار فرمودند, اما شدت حال من به وصف نمى آمد.
لذا نتوانستم جـوابـى بـدهـم و سـؤالـى از حـضرتش بنمایم .
ودر این جا به فاصله چشم برهم زدنى نگذشت كه ناگهان خود را در میان مسجد, تنها دیدم .
به طرف مشرق نگاه كردم , دیدم فجر طلوع كرده است .
شیخ طاهر گفت : با آن كه چند سال است كه كور شده ام و بسیارى از راه هاى كسب درآمد بر من بـسته شده , كه یكى از آنها خدمت علماء و طلابى بود كه به كوفه مشرف مى شدند, اما طبق وعده حـضـرت , از آن تاریخ تا به حال الحمدللّه در امر زندگى گشایش شده و هرگز به سختى و تنگى نیفتاده ام





نوع مطلب : مهدویت و آخرالزمان، 
برچسب ها : تشرف علی بن مهزیار اهوازی، تشرف غانم هندی در غیبت صغری، تشرف محمد بن قاسم علوی در مسجدالحرام، تشرف محمود فارسی، تشرف مرحوم آیةاللَّه العظمی گلپایگانی رحمةاللَّه، تشرف مشهدی علی اكبر تهرانی، تشرف ملا ابوالقاسم قندهاری و جمعی از اهل سنت، تشرف ملا حبیب اللّه و حاج سید محمد صادق قمی، تشرف ملا محمد جعفر تهرانی و قضیه ببر وحشی، توسل حاج ملاعلى تهرانى در سرداب غیبت، توسل مادر اسماعیل خان نوائی در مسجدالحرام، چرا درباره غیبت كتابی نمی نویسی؟، چرا دعای فرج را نمی خوانی؟، دیدار یار غائب، سردار محمدعلم خان، سـیـد حمودبن سید حسون بغدادی، سیّد محمدحسن طباطبائی میرجهانی(1)، سیّد محمدحسن طباطبائی میرجهانی(2)، سیدبن طاووس رحمه الله، شرف شیخ صالح قطیفی، شیخ صدوق و حضرت مهدی(علیه السلام)، شیخ مفید(رحمه الله)، قضیه تكان دهنده آقا شیخ حسن كاظمینی، گل نرگس، گل وفا، مشاهده شیخ محمد حسن مازندرانی حائری، مشاهده شیخ محمد طاهر نجفی، مشاهده شیخ محمد كوفی شوشتری، مقدس اردبیلی رحمه الله، مكاشفه ملا محمد تقی مجلسی (ره )، یاقوت،
لینک های مرتبط : سایت دینی و مذهبی ثارلله بزرگترین مرکز تخصصی مهدویت صوت و مداحی پاسخ به شبهات مهدویت و آخرالزمان متن روضه دانلود کتاب های دینی و مذهبی،


مشاهده شیخ محمد حسن مازندرانی حائری


شیخ محمد حسن مازندرانى حائرى فرمود: شبى , ساعت یازده میهمانى بر ما وارد شد و حال آن كه در خانه هیچ چیز براى پذیرایى نداشتیم .
با توكل بر خداى تعالى از خانه بیرون آمدم , ولى دیدم تمام دكانهابسته است .
در بازار مى گشتم كه شـایـد مـغـازه اى بـاز بـاشـد بالاخره به دكانى برخوردم كه باز بود.
سؤال كردم : برنج و روغن - و چیزهاى دیگرى كه مى خواستم - دارى یانه ؟ گفت : هر چه مى خواهى دارم .
مـن هـم آنـچـه مى خواستم خریدم و از كیفم پولى درآوردم كه خرد كند و قیمت اجناس خود را بردارد بعد هم بقیه اش را بدهد.
گفت : بقیه را ندارم .
فردا صبح بیا و ظرف روغن و كیسه اى را كه در آن برنج است ,بیاور تا پولت را خرد كنم .
به منزل آمدم و براى میهمان تهیه شام دیدم .
او شام خورد و بعد هم خوابیدیم .
صبح كه شد, ظرف روغن و كیسه برنج را با مبلغى كه طلب داشت , برداشتم و به بازاررفتم .
دیدم همان شخص در دكانش نشسته است .
ظرف روغن و كیسه برنج را به اودادم گفت : اینها چیست ؟ گفتم : اینها همان است كه دیشب از تو گرفتم .
انـكـار كـرد و گـفـت : مـن دیـشب ساعت نه در دكانم را بستم و اینها از من نیست حتمااشتباه كرده اى .
كیسه و ظرف را از من نگرفته اى .
كم كم اصرار كردم و قسمش دادم .
قسم خورد كه اینها از من نیست .
دكان دیگرى هم جنب دكان او نبود كه برنج و روغن و امثال اینها در آن فروخته شود.
كـم كـم یـقـیـن كـردم كـه او یا امام عصر عجل اللّه تعالى فرجه الشریف یا یكى از ملازمین دربار آن بزرگوار بوده است





نوع مطلب : مهدویت و آخرالزمان، 
برچسب ها : تشرف علی بن مهزیار اهوازی، تشرف غانم هندی در غیبت صغری، تشرف محمد بن قاسم علوی در مسجدالحرام، تشرف محمود فارسی، تشرف مرحوم آیةاللَّه العظمی گلپایگانی رحمةاللَّه، تشرف مشهدی علی اكبر تهرانی، تشرف ملا ابوالقاسم قندهاری و جمعی از اهل سنت، تشرف ملا حبیب اللّه و حاج سید محمد صادق قمی، تشرف ملا محمد جعفر تهرانی و قضیه ببر وحشی، توسل حاج ملاعلى تهرانى در سرداب غیبت، توسل مادر اسماعیل خان نوائی در مسجدالحرام، چرا درباره غیبت كتابی نمی نویسی؟، چرا دعای فرج را نمی خوانی؟، دیدار یار غائب، سردار محمدعلم خان، سـیـد حمودبن سید حسون بغدادی، سیّد محمدحسن طباطبائی میرجهانی(1)، سیّد محمدحسن طباطبائی میرجهانی(2)، سیدبن طاووس رحمه الله، شرف شیخ صالح قطیفی، شیخ صدوق و حضرت مهدی(علیه السلام)، شیخ مفید(رحمه الله)، قضیه تكان دهنده آقا شیخ حسن كاظمینی، گل نرگس، گل وفا، مشاهده شیخ محمد حسن مازندرانی حائری، مشاهده شیخ محمد طاهر نجفی، مشاهده شیخ محمد كوفی شوشتری، مقدس اردبیلی رحمه الله، مكاشفه ملا محمد تقی مجلسی (ره )، یاقوت،
لینک های مرتبط : سایت دینی و مذهبی ثارلله بزرگترین مرکز تخصصی مهدویت صوت و مداحی پاسخ به شبهات مهدویت و آخرالزمان متن روضه دانلود کتاب های دینی و مذهبی،


شنبه 19 اسفند 1391 :: نویسنده : Reza Komasi

گل نرگس ، گل وفا

 

سالها به یادش بودم، مدتها در فراقش مى سوختم و ساعتها به عشقش اشك مى ریختم. عصر جمعه اى، هنگام خواندن دعاى سمات، آن جایى كه نوشته: «حاجتت را بخواه. » از خداوند متعال، درخواست دیدارش را نمودم.

همان شب در عالم رؤیا گفته شد، در مكه دیدارش خواهى كرد. در سفر حجى كه پیش آمد، توفیق تشرف حاصل نشد.

در سفر بعد، حركت صبحگاهان، در لحظه بیدار شدن، ملهم شدم: اعملوا! انكم ملاقوه و بشرالمؤمنین.

و اگر جمله اخیر« و بشرالمؤمنین » نبود، تا واپسین لحظات عمر به كسى عنوان نمى كردم.

در اینجا بود كه یقین كردم در این سفر، موفق به دیدار خواهم شد، جملاتى از دعاى سریع الاجابة و از دعاى مشلول و آیاتى از قرآن، من جمله آیه« انى توكلت على الله.» (1) و آیه « انى وجهت وجهى للذى...» (2) و تكرار ده مرتبه «امن یجیب المضطراذا دعاه و یكشف السوء و یجعلكم خلفاءالارض.» (3) و در دفعه دهم تا آخر آیه و ده مرتبه « یا الله » و قسم دادن خداوند را به خمسه طیبه و در پایان «اللهم ارنى الطلعة الرشیدة واكحل ناظرى بنظرة منه.» (4) در طول این سفر به جده، مكه،... زمزمه مى نمودم و از جان و دل دیدار او را از خلاق منان مسالت مى نمودم.

یادم هست كه در روز هفتم مكه، خلف مقام، تمام صحیفه سجادیه را خواندم، ناامیدانه به سمت منزل روانه شدم، در حین عبور از مسعى لحظه اى نشستم در كمال یاس و اندوه ناگهان به قلبم درخشید:«گل نرگس، گل وفا!» باز جان تازه اى گرفتم برخاسته به سوى منزل حركت كردم.

سحرگاهان شب دهم، در مشعر، در نماز وتر اشاره غیبى شد«یوم ظعنكم » (5) ، یعنى روز حركت، تصور كردم روز حركت از مكه است كه چنین نشد، ولى در عین حال در مدینه در بیت الاحزان و بقیع و... همه جا مى نالیدم و مى گریستم و همان زمزمه را كه اشاره رفت، با خود داشتم.

سحرگاه روز آخر اقامت در مدینه، با خود گفتم:«براى نماز صبح به مسجدالنبى بروم. » به محض ورود به مسجدالنبى از باب جبرئیل یا باب النساء (6) در حالى كه تمام جمعیت بعد از خواندن نماز صبح نشسته و در حال تعقیبات نماز بودند، در صفوف جلو، زاویه سمت چپ، متوجه فردى شدم كه روى از قبله به سمت باب چرخانده و نگاهش به من است كه كاملا مى توان از حالتشان گفت كه از پشت دیوار مرا مى دیده است. با دست اشاره مى فرماید كه به سوى ایشان بروم، صفها را كه حدود دهها صف بود، مى شكافتم و نگاهم را بر نمى داشتم كه مبادا در انبوه جمعیت، ایشان را گم كنم.

جالب اینجاست كه ایشان هم تا لحظه رسیدن حقیر، آن طور كه شرحش رفت پیوسته به سمت حقیر، عنایت داشتند. با اشاره ایشان معانقه نمودم از محضرشان سؤال كردم:« نامتان چیست؟» سرى تكان دادند و جوابى نیامد. رو به جانب آن كعبه مقصود، روحى فداه، پشت به ستونى، در یك قدمى ایشان به نظاره ایستادم.

صورت به گونه گل سرخ، دندانها همچون صدف، محاسن مانند پر زاغ سیاه و براق، موهاى سر به سان ابریشم، نازك و به بلندى چهار انگشت و در عین حال حلقه حلقه كه قسمتى را با عرقچین سفید دستباف پوشانده بودند. پیراهن بلند عربى به رنگ آسمان و جلیقه اى بر اندام آن حضرت برازنده بود.

در جایى جلوس فرموده كه سنگ كف جلوى ایشان پیدا بود كه نیازى به مهر نباشد.

دو نفر در سمت راست و دو نفر در سمت چپ آن حضرت، ملبس به لباس اهل یمن، مؤدب و متواضع نشسته، در حالى كه سرها به زیر، مشغول تعقیب بودند و تا لحظه آخر سر بلند نكردند، با خود گفتم:«حضرتش را سوگند دهم، تا خویش را معرفى فرمایند.»

از آن ترسیدم كه ملزم به جواب شوند، در صورتى كه میلشان نباشد، در واقع نخواستم موجب ایذاء باشم و درخواست دیگرى هم نداشتم، در تمام مدت اطمینان داشتم حضرت هستند، ولى یقین كامل حاصل نمى شد، براى نیل به این مقصود گفتم:«خوب است به صورت استدعا خواسته ام را مطرح كنم.»

جلو آمدم،عرض كردم:«استدعا مى كنم، خود را معرفى فرمایید.» پاسخ را در كمال بزرگوارى و عطوفت در قالب جمله اى فرمودند كه حقیر خود را كوچكتر از آن مى دانسته و مى دانم كه مصداق آن تعبیر واقع شوم، آن گاه در كمال انفعال از اظهار عنایتشان ایستادم و غرق تماشایشان شدم.

از آنجا كه نماز صبح را نخوانده بودم، با خود فكر كردم در جایى كه سنگ كف معلوم باشد، نماز بخوانم، غافل از اینكه، با دور شدن براى حصول این مقصود، در برگشت هرگز حضرتش را نخواهم یافت.

اى غایب از نظر، به خدا مى سپارمت جانم بسوختى و به دل دوست مى دارمت

 





نوع مطلب : مهدویت و آخرالزمان، 
برچسب ها : تشرف علی بن مهزیار اهوازی، تشرف غانم هندی در غیبت صغری، تشرف محمد بن قاسم علوی در مسجدالحرام، تشرف محمود فارسی، تشرف مرحوم آیةاللَّه العظمی گلپایگانی رحمةاللَّه، تشرف مشهدی علی اكبر تهرانی، تشرف ملا ابوالقاسم قندهاری و جمعی از اهل سنت، تشرف ملا حبیب اللّه و حاج سید محمد صادق قمی، تشرف ملا محمد جعفر تهرانی و قضیه ببر وحشی، توسل حاج ملاعلى تهرانى در سرداب غیبت، توسل مادر اسماعیل خان نوائی در مسجدالحرام، چرا درباره غیبت كتابی نمی نویسی؟، چرا دعای فرج را نمی خوانی؟، دیدار یار غائب، سردار محمدعلم خان، سـیـد حمودبن سید حسون بغدادی، سیّد محمدحسن طباطبائی میرجهانی(1)، سیّد محمدحسن طباطبائی میرجهانی(2)، سیدبن طاووس رحمه الله، شرف شیخ صالح قطیفی، شیخ صدوق و حضرت مهدی(علیه السلام)، شیخ مفید(رحمه الله)، قضیه تكان دهنده آقا شیخ حسن كاظمینی، گل نرگس، گل وفا، مشاهده شیخ محمد حسن مازندرانی حائری، مشاهده شیخ محمد طاهر نجفی، مشاهده شیخ محمد كوفی شوشتری، مقدس اردبیلی رحمه الله، مكاشفه ملا محمد تقی مجلسی (ره )، یاقوت،
لینک های مرتبط : سایت دینی و مذهبی ثارلله بزرگترین مرکز تخصصی مهدویت صوت و مداحی پاسخ به شبهات مهدویت و آخرالزمان متن روضه دانلود کتاب های دینی و مذهبی،


شنبه 19 اسفند 1391 :: نویسنده : Reza Komasi

قضیه تكان دهنده آقا شیخ حسن كاظمینی


جناب آقا شیخ حسن كاظمینى فرمود: سال 1224, در كاظمین , زیاد طالب تشرف خدمت حضرت ولى عصر عجل اللّه تعالى فرجه الشریف بودم و به اندازه اى این عشق و علاقه شدید شد كه از تحصیل باز ماندم و ناچاریك دكان عطارى و سمسارى باز كردم .
روزهـاى جـمـعه بعد از غسل جمعه , لباس احرام مى پوشیدم و شمشیر حمایل مى كردم و مشغول ذكـر مـى شـدم .
(ایـن شـمـشـیر همیشه بالاى دكان ایشان معلق بود) دراین روز خرید و فروش نمى كردم و منتظر ظهور امام زمان عجل اللّه تعالى فرجه الشریف بودم .
یكى از جمعه ها مشغول به ذكر بودم كه سه نفر سید جلوى صورتم ظاهر و به در دكان تشریف فرما شدند.
دو نفر از آنها كامل مرد بودند و یكى جوانى در حدود بیست وچهار ساله كه در وسط آن دو آقـا قرار داشت و فوق العاده صورت مباركشان نورانى بود.
بحدى جلب توجه مرا نمودند كه از ذكر باز ماندم و محو جمال ایشان شدم وآرزو مى كردم كه داخل دكان من بیایند.
آرام آرام با نهایت وقار آمدند تا به در دكان من رسیدند.
سلام كردم .
جـواب دادند و فرمودند: آقا شیخ حسن , گل گاوزبان دارى ؟ (و اسم دارویى را بردندكه ته دكان بود و الان اسمش در نظرم نیست .
) فـورا عـرض كـردم : بـلى دارم .
حال آن كه روز جمعه من خرید و فروش نمى كردم و به كسى هم جواب نمى دادم .
فرمودند: بیاور.
عـرض كـردم : چـشم و به ته دكان براى آوردن آن دارویى كه ایشان فرمودند, رفتم و آن را آوردم .
وقـتـى كه برگشتم , دیدم كسى در دكان نیست , ولى عصایى روى میز جلوى دكان قرار دارد.
آن عصا, عصایى بود كه در دست آن آقاى وسطى دیده بودم .
عصا رابوسیدم و عقب دكان گذاشتم و بیرون آمدم و هر چه از اشخاصى كه آن اطراف بودند,سؤال كردم : این سه نفر سیدى كه در دكان من بودند, كجا رفتند؟ گفتند: ما كسى را ندیدیم .
دیـوانه شدم .
به دكان برگشتم و خیلى متفكر و مهموم بودم كه بعد از این همه اشتیاق ,به زیارت مـولایـم شرفیاب شدم , ولى ایشان را نشناختم .
در این اثناء مریض مجروحى را دیدم كه او را میان پـنـبـه گـذاشـتـه اند و به حرم مطهر حضرت موسى بن جعفر (ع ) مى برند.
آنها را برگردانیدم و گفتم : بیایید.
من مریض شما را خوب مى كنم .
مـریض را برگردانیدند و به دكان آوردند.
او را رو به قبله روى تختى , كه عقب دكان بود و روزها روى آن مـى خـوابیدم , خواباندم .
دو ركعت نماز حاجت خواندم و با این كه یقین داشتم كه مولاى مـن حـضـرت ولـى عـصر عجل اللّه تعالى فرجه الشریف بوده است كه به دكان من تشریف آورده , خـواسـتم اطمینان خاطر پیدا كنم .
در قلبم خطور دادم كه اگرآن آقا, ولى عصر (ع ) بوده است .
ایـن عـصـا را بـر روى ایـن مریض مى كشم .
وقتى ازروى او رد شد, بلافاصله شفا براى او حاصل و جـراحـات بـدنش به كلى رفع شود, لذاعصا را از سر تا پایش كشیدم .
فى الفور شفا یافت و به كلى جراحات بدن او برطرف شد و زیر عصا گوشت تازه رویید.
آن مریض از شوق , یك لیره جلوى دكان من گذاشت , ولى من قبول نكردم .
او گمان كرد آن وجه كـم اسـت كـه قـبول نمى كنم .
از دكان به پایین جست و از شوق بناى رفتن گذاشت .
به دنبال او دویـدم و گـفتم : من پول نمى خواهم و او گمان مى كرد كه مى گویم كم است .
تا به او رسیدم و پول را رد كرده و به دكان برگشتم و اشك مى ریختم كه آن حضرت را زیارت كردم و نشناختم .
وقـتى به دكان برگشتم , دیدم عصا نیست .
از كثرت هموم و غمومى كه از نشناختن آن حضرت و نبودن عصا به من رو داد فریاد زدم : اى مردم هر كس مولایم حضرت ولى عصر (ع ) را دوست دارد, بیاید و تصدق سر آن حضرت هر چه مى خواهد از دكان من ببرد.
مردم مى گفتند: باز دیوانه شده اى ؟ گفتم : اگر نیایید ببرید, هر چه هست در بازار مى ریزم .
فقط بیست و چهار اشرفى را كه قبلا جمع كرده بودم , برداشتم و دكان را رها كردم و به خانه آمدم .
عـیال و اولاد را جمع كرده و گفتم : من عازم مشهد مقدس هستم .
هر كه ازشما میل دارد, با من بیاید.
همه همراه من آمدند مگر پسر بزرگم محمد امین كه نیامد.
بـه عـتبه بوسى (آستان بوسى ) حضرت رضا (ع ) مشرف شدم و قدرى از آن اشرفیهاكه مانده بود, سرمایه كردم و روى سكوى در صحن مقدس به تسبیح و مهر فروشى مشغول شدم .
هـر سـیـدى كه مى گذشت و از چهره او خوشم مى آمد, مى نشاندم .
به او سیگار مى دادم و برایش چاى مى آوردم .
وقتى چاى مى آوردم , در ضمن دامنم را به دامن او گره مى زدم و او را به حضرت رضا (ع ) قسم مى دادم كه آیا شما امام زمان (ع ) نیستى ؟ خجالت مى كشید و مى گفت : من خاك قدم ایشان هم نیستم .
تا این كه روزى به حرم مشرف شدم و دیدم كه سیدى به ضریح مقدس چسبیده وبسیار مى گرید.
دست به شانه اش زدم و گفتم : آقاجان , براى چه گریه مى كنید؟ گفت : چطور گریه نكنم و حال آن كه حتى یك درهم براى خرجى در جیبم نیست .
گفتم : فعلا این پنج قران را بگیر و اموراتت را اداره كن , بعد برگرد این جا, چون قصدمعامله اى با تو دارم .
سید اصرار كرد چه معامله اى مى خواهى با من انجام دهى ؟ من كه چیزى ندارم ؟ گـفـتـم : عقیده من این است كه هر سیدى یك خانه در بهشت دارد.
آیا آن خانه اى كه دربهشت دارى به من مى فروشى ؟ گفت : بلى , مى فروشم , ولى من كه خانه اى براى خود در بهشت نمى شناسم , اما چون مى خواهید بخرید, مى فروشم .
ضـمـنـا مـن چهل و یك اشرفى جمع كرده بودم كه براى اهل بیتم یك خانه بخرم .
همین وجه را آوردم و از سید خانه را براى آخرتم خریدم .
سید رفت و برگشت و كاغذ و دوات و قلم آورد و نوشت كه فروختم در حضورشاهد عادل حضرت رضا (ع ) خانه اى را كه این شخص عقیده دارد من در بهشت دارم به مبلغ چهل و یك اشرفى كه از پولهاى دنیا است و پول را تحویل گرفتم .
به سید گفتم : بگو بعت (فروختم ).
گفت : بعت .
گفتم : اشتریت (خریدم ), و وجه را تسلیم كردم .
سید وجه را گرفت و پى كار خود رفت و من هم ورقه را گرفتم و به خانه صبیه ام مراجعت كردم .
دخترم گفت : پدرجان چه كردى ؟ گفتم : خانه اى براى شما خریدارى كردم كه آبهاى جارى و درختهاى سبز و خرم داردو همه نوع میوه جات در آن باغ موجود است .
خـیال كردند كه چنین خانه اى در دنیا برایشان خریده ام .
خیلى مسرور شدند.
دخترم گفت : شما كه این خانه را خریدید, مى بایست ما را ببرید كه اول آن را ببینیم و بدانیم كه همسایه هاى این خانه چه كسانى هستند.
گـفـتم : خواهید آمد و خواهید دید.
بعد گفتم : یك طرف این خانه به خانه حضرت خاتم النبیین (ص ) و یـك طـرف بـه خـانه امیرالمؤمنین (ع ) و یك طرف به خانه حضرت امام حسن (ع ) و یك طرف به خانه حضرت سیدالشهداء (ع )محدود است .
این است حدود چهارگانه این خانه .
آن وقت فهمیدند كه من چه كرده ام .
گفتند: شیخ چه كرده اى ؟ گفتم : خانه اى خریده ام كه هرگز خراب نمى شود.
از ایـن قضیه مدتى گذشت .
روزى با خانواده ام نشسته بودم , دیدم كه در روبرویمان آقاى موقرى تشریف آوردند.
من سلام كردم .
ایشان جواب دادند.
بعد مرا به اسم خطاب نمودند و فرمودند: شیخ حسن , مولاى توامام زمان (ع ) مـى فرمایند: چرا این قدر فرزند پیغمبر را اذیت مى كنى و ایشان راخجالت مى دهى ؟ به امام زمان (ع ) چه حاجتى دارى و از آن حضرت چه مى خواهى ؟ به دامن ایشان چسبیدم و عرض كردم : قربانتان شوم آیا شما خودتان امام زمان (ع )هستید؟ فرمودند: من امام زمان نیستم بلكه فرستاده ایشان مى باشم .
مى خواهم ببینم چه حاجتى دارى ؟ و دستم را گرفته و به گوشه صحن مطهر بردند و براى اطمینان قلب من چند علامت و نشانى كه كـسـى اطـلاع نداشت , براى من بیان نمودند.
از جمله فرمودند: شیخ حسن تو آن كس نیستى در دجله روى قفه (جاى نسبتا بلند) نشسته بودى .
همان وقت كشتى رسید و آب را حركت داد و غرق شدى .
در آن موقع متوسل به چه كسى شدى ؟ و كى تو را نجات داد؟ من متمسك به ایشان شدم و عرض كردم : آقاجان شما خودتان هستید.
فـرمـودنـد: نـه , مـن نـیـسـتم .
اینها علامتهایى است كه مولاى تو براى من بیان نموده است .
بعد فـرمودند: تو آن كس نیستى كه در كاظمین دكان عطارى داشتى ؟ و قضیه عصا (كه گذشت ) را نقل فرمودند و گفتند: آورنده عصا و برنده آن را شناختى ؟ ایشان مولاى تو امام عصر (ع ) بود.
حال چه حاجتى دارى ؟ حوائجت را بگو.
مـن عـرض كـردم : حوائجم بیش از سه حاجت نیست , اول این كه مى خواهم بدانم باایمان از دنیا خواهم رفت یا نه ؟ دوم ایـن كـه مى خواهم بدانم از یاوران امام عصر (ع ) هستم و معامله اى كه با سیدكرده ام درست است یا نه ؟ سوم این كه مى خواهم بدانم چه وقت از دنیا مى روم ؟ آن آقـاى مـوقـر خـداحافظى كردند و تشریف بردند و به قدر یك قدم كه برداشتند ازنظرم غایب شدند و دیگر ایشان را ندیدم .
چند روزى از این قضیه گذشت .
پیوسته منتظر خبر بودم .
روزى در موقع عصرمجددا چشمم به جـمـال ایـشـان روشن شد دست مرا گرفتند و باز در گوشه صحن مطهر به جاى خلوتى برده و فـرمودند: سلام تو را به مولایت ابلاغ كردم ایشان هم به تو سلام رسانده و فرمودند: خاطرت جمع باشد كه با ایمان از دنیا خواهى رفت و ازیاوران ما هم هستى و اسم تو در زمره یاوران ما ثبت شده است و معامله اى كه با سیدكرده اى صحیح است .
امـا هـر وقت زمان فوت تو برسد علامتش این است كه بین هفته در عالم خواب خواهى دید كه دو ورقه از عالم بالا به سوى تو نازل مى شود در یكى از آنها نوشته شده است : لااله الا اللّه محمدا رسول اللّه و در ورقـه دیگر نوشته شده : على ولى اللّه حقا حقا و طلوع فجر جمعه آن هفته به رحمت خدا واصل خواهى شد.
بـه مـجـرد گفتن این كلمه , یعنى به رحمت خدا واصل خواهى شد از نظرم غایب گشت .
من هم منتظر وعده شدم .
سید تقى كه ناقل جریان است مى گوید: یـك روز دیـدم شـیخ حسن در نهایت مسرت و خوشحالى از حرم حضرت رضا(ع ) به طرف منزل برمى گشت .
سؤال كردم : آقا شیخ حسن ! امروز شما را خیلى مسرور مى بینم ؟ گفت : من همین یك هفته بیشتر میهمان شما نیستم هر طور كه مى توانید مهمان نوازى كنید.
شـبـهـاى ایـن هـفته به كلى خواب نداشت مگر روزها كه خواب قیلوله مى رفت ومضطرب بیدار مى شد پیوسته در حرم مطهر حضرت رضا (ع ) و در منزل مشغول دعا خواندن بود.
تا روز پنج شنبه هـمـان هـفته كه حنا گرفت و پاكیزه ترین لباسهاى خودرا برداشته و به حمام رفت خود را كاملا شستشو داده و محاسن و دست و پا راخضاب نمود و خیلى دیر از حمام بیرون آمد.
آن روز و شـب را غـذا نـخـورد چون در این هفته كلا روزه بود.
بعد از خارج شدن ازحمام به حرم حضرت رضا (ع ) مشرف شد و نزدیك دو ساعت و نیم از شب جمعه گذشته بود كه از حرم بیرون آمد و به طرف منزل روانه گردید و به من فرمود: تمام اهل بیت و بچه ها را جمع كن .
همه را حاضر نمودم قدرى با آنها صحبت كرده و مزاح نمود و فرمود: مرا حلال كنیدصحبت من با شـمـا هـمـین است دیگر مرا نخواهید دید و اینك با شما خداحافظى مى كنم .
بچه ها و اهل بیت را مرخص نمود و فرمود: همگى را به خدا مى سپارم .
تـمامى بچه ها از اتاق بیرون رفتند بعد به من فرمود: سید تقى شما امشب مرا تنهانگذارید ساعتى استراحت كنید, اما به شرط این كه زودتر برخیزید.
بنده (سید تقى ) كه خوابم نبرد و ایشان دائما مشغول دعا خواندن بودند.
چـون خـوابم نبرد برخاستم و گفتم : شما چرا استراحت نمى كنید این قدر خیالات نداشته باشید شما كه حالى ندارید, اقلا قدرى استراحت كنید.
بـه صورت من تبسمى كرد و فرمود: نزدیك است كه استراحت كنم و اگر چه من وصیت كرده ام بـاز هـم وصـیـت مى كنم اشهد ان لااله الا اللّه و اشهد ان محمدا رسول اللّه (ص ) و اشهد ان علیا و اولاده الـمـعصومین حجج اللّه .
بدان كه مرگ حق است و سؤال نكیرین حق و ان اللّه یبعث من فى الـقـبـور (خداى تعالى هر آن كه را در قبرهاباشد زنده مى كند و بر مى انگیزاند).
و عقیده دارم كه مـعـاد حـق اسـت و صراط و میزان حق است .
و اما بعد قرض ندارم حتى یك درهم و یك ركعت از نمازهاى واجب من در هیچ حالى قضا نشده و یك روز روزه ام را قضا نكرده ام و یك درهم ازمظالم بـنـدگـان خدا به گردن من نیست و چیزى براى شما باقى نگذاشته ام مگر دو لیره كه در جیب جلیقه من است آن هم براى غسال و حق دفن من است و براى مختصرمجلس ترحیم كه براى من تشكیل مى دهید و همه شما را به خدا مى سپارم والسلام .
ودیگر از حالا به بعد با من صحبت نكنید و آنـچـه در كـفـنـم هست با من دفن كنید وورقه اى را كه از سید گرفته ام در كفن من بگذارید والسلام على من اتبع الهدى .
پـس به اذكارى كه داشت مشغول شد و به عادت هر شب نماز شب را خواند بعد ازنماز شب , روى سجاده اى كه داشت نشست و گویا منتظر مرگ بود.
یـك مـرتـبه دیدم از جا بلند شد و در نهایت خضوع و خشوع كسى را تعارف كرد وشمردم سیزده مـرتـبـه بـلند شد و در نهایت ادب تعارف كرد و یك مرتبه دیدم مثل مرغى كه بال بزند خود را به سمت در اتاق پرتاب كرد و از دل نعره زد كه یا مولاى یاصاحب الزمان و صورت خود را چند دقیقه بر عتبه در گذاشت .
مـن بلند شدم و زیر بغل او را گرفتم در حالى كه او گریه مى كرد بعد گفتم : شما را چه مى شود این چه حالى است كه دارید؟ گفت : اسكت .
(ساكت باش ) و به عربى فرمود: چهارده نور مبارك همگى این جاتشریف دارند.
من با خود گفتم : از بس عاشق چهارده معصوم (ع ) است این طور به نظرش مى آیدفكر نمى كردم كـه ایـن حـال سـكرات باشد و آنها تشریف داشته باشند چون حالش خوب بود و هیچ گونه درد و مرضى نداشت و هر چه مى گفت صحیح و حالش هم پریشان نبود.
فاصله اى نشد كه دیدم تبسمى نمود و از جا حركت كرد و سه مرتبه گفت : خوش آمدید اى قابض الارواح و آن وقت صورت را اطراف حجره برگردانید در حالتى كه دستهایش را بر سینه گذاشته بـود و عـرض كـرد: السلام علیك یا رسول اللّه اجازه مى فرمایید و بعد عرض كرد: السلام علیك یا امـیرالمؤمنین اجازه مى فرمایید و همین طور تمام چهارده نور مطهر را سلام عرض نمود و اجازه طلبید و عرض كرد: دستم به دامنتان .
آن وقـت رو بـه قـبله خوابید و سه مرتبه عرض كرد: یا اللّه به این چهارده نور مقدس .
بعد ملافه را روى صـورت خـود كشید و دستها را پهلویش گذاشت .
چون ملافه را كنارزدم دیدم از دنیا رفته است .
بچه ها را براى نماز صبح بیدار كرده و گریه مى كردم كه ازگریه من مطلب را فهمیدند.
صـبح جنازه ایشان را با تشییع كنندگان زیادى برداشته و در غسالخانه قتلگاه غسل دادیم و بدن مطهرش را شب در دارالسعاده حضرت رضا (ع ) دفن كردیم .
رحمة اللّه علیه





نوع مطلب : مهدویت و آخرالزمان، 
برچسب ها : تشرف علی بن مهزیار اهوازی، تشرف غانم هندی در غیبت صغری، تشرف محمد بن قاسم علوی در مسجدالحرام، تشرف محمود فارسی، تشرف مرحوم آیةاللَّه العظمی گلپایگانی رحمةاللَّه، تشرف مشهدی علی اكبر تهرانی، تشرف ملا ابوالقاسم قندهاری و جمعی از اهل سنت، تشرف ملا حبیب اللّه و حاج سید محمد صادق قمی، تشرف ملا محمد جعفر تهرانی و قضیه ببر وحشی، توسل حاج ملاعلى تهرانى در سرداب غیبت، توسل مادر اسماعیل خان نوائی در مسجدالحرام، چرا درباره غیبت كتابی نمی نویسی؟، چرا دعای فرج را نمی خوانی؟، دیدار یار غائب، سردار محمدعلم خان، سـیـد حمودبن سید حسون بغدادی، سیّد محمدحسن طباطبائی میرجهانی(1)، سیّد محمدحسن طباطبائی میرجهانی(2)، سیدبن طاووس رحمه الله، شرف شیخ صالح قطیفی، شیخ صدوق و حضرت مهدی(علیه السلام)، شیخ مفید(رحمه الله)، قضیه تكان دهنده آقا شیخ حسن كاظمینی، گل نرگس، گل وفا، مشاهده شیخ محمد حسن مازندرانی حائری، مشاهده شیخ محمد طاهر نجفی، مشاهده شیخ محمد كوفی شوشتری، مقدس اردبیلی رحمه الله، مكاشفه ملا محمد تقی مجلسی (ره )، یاقوت،
لینک های مرتبط : تشرف علی بن مهزیار اهوازی , تشرف غانم هندی در غیبت صغری , تشرف محمد بن قاسم علوی در مسجدالحرام , تشرف محمود فارسی , تشرف مرحوم آیةاللَّه العظمی گلپایگانی رحمةاللَّه , تشرف مشهدی علی اكبر تهرانی , تشرف ملا ابوالقاسم قندهاری و جمعی از اهل سنت , تشرف ملا حبیب اللّه و حاج سید محمد صادق قمی , تشرف ملا محمد جعفر تهرانی و قضیه ببر وحشی , توسل حاج ملاعلى تهرانى در سرداب غیبت , توسل مادر اسماعیل خان نوائی در مسجدالحرام , چرا درباره غیبت كتابی نمی نویسی؟ , چرا دعای فرج را نمی خوانی؟ , دیدار یار غائب , سردار محمدعلم خان , سـیـد حمودبن سید حسون بغدادی , سیّد محمدحسن طباطبائی میرجهانی(1) , سیّد محمدحسن طباطبائی میرجهانی(2) , سیدبن طاووس رحمه الله , شرف شیخ صالح قطیفی , شیخ صدوق و حضرت مهدی(علیه السلام) , شیخ مفید(رحمه الله) , قضیه تكان دهنده آقا شیخ حسن كاظمینی , گل نرگس , گل وفا , مشاهده شیخ محمد حسن مازندرانی حائری , مشاهده شیخ محمد طاهر نجفی , مشاهده شیخ محمد كوفی شوشتری , مقدس اردبیلی رحمه الله , مكاشفه ملا محمد تقی مجلسی (ره ) , یاقوت،


شنبه 19 اسفند 1391 :: نویسنده : Reza Komasi

شیخ مفید(رحمه الله)

 

شیخ مفید(رحمه الله)

از كسانى كه موفق به دریافت نامه از ناحیه مقدّسه حضرت بقیّة الاعظم عجّل الله تعالى فرجه الشریف شده است جناب ابى عبدالله محمد بن نعمان معروف به شیخ مفید (رحمه الله) مى باشد.

و آن نامه به این شرح است:

«لأخ السدید و والولىّ الرشید الشیخ المفید ابى عبدالله محمد بن نعمان ادام الله اعزازه من مستودع العهد المأخوذ على عباده»

ترجمه، (این نامه ای ست) از كسى كه خدا عهد او را به بندگانش وعده داده براى برادر استوار (در دین) و دوستى كه (در ایمان) رشد پیدا كرده است جناب شیخ مفید ابى عبدالله محمد بن نعمان كه خدا عزّت او را پایدار بدارد.

بسم الله الرحمن الرحیم

امّا بعد سلام علیك اى دوستدار مخلص در دین كه به یقین، مخصوص حقّ ما گشتى به درستى كه ما حمد مى كنیم خدایى را كه غیر او خدایى نیست و از او مى خواهیم كه درود بفرستد بر آقا و مولا و پیغمبر ما محمّد و آل طاهرین او.

و تو را (كه خدا توفیق تو را براى یارى حق پایدار گرداند و درستى گفتار تو را كه از ما سخن مى گویى، پاداش عنایت فرماید) خبرى مى دهم كه خدا به ما اذن داد كه تو را به نوشتن نامه اى برایت، مشرف سازیم و تو را امر نمائیم كه بعضى از امور را به دوستان ما كه نزد تو هستند برسانى (خداوند آنها را با اطاعت از خودش عزیز گرداند و كارهاى مهمّ ایشان را به عنایت و حفاظت خود، به عهده گیرد) پس اطاعت كن و توجه داشته باش (كه خدا تو را براى یارى خود علیه دشمنانش كه از دین خارج شده اند، تأیید نماید) بر چیزیكه ذكر مى كنم و به دستور العملى كه برایت مى نویسم عمل كن و آن را به كسانى كه به ایشان اطمینان دارى، برسان. انشاء الله

اگر چه خدا صلاح ما و شیعیان مؤمن ما را در این دانسته تا زمانیكه حكومت دنیا با گناهكاران است در جایى منزل كنیم كه از شهرهاى اهل ظلم و ستم دور باشد، لیكن ما از خبرهاى شما آگاه هستیم و هیچ چیز از احوال شما بر ما پنهان نیست و انحرافاتى كه به شما رسیده را مى دانیم. خطاهایى كه پیشینیان صالح از آن كناره مى گرفتند ولى بسیارى از شما به آنها میل پیدا كرده اند و آن عهدى را خدا از ایشان گرفته بود، پشت سر انداختند. گویا اصلا عهد و میثاقى نمى دانند. ما شما را رها نمى سازیم و یاد شما را فراموش نمى كنیم كه اگر اینچنین نبود بلاها بر شما نازل مى شد و دشمنان، شما را نابود مى كردند پس از معصیت خدا پرهیز نمائید و تقوى پیشه كنید و براى نجات و رهایى شما از فتنه اى كه به شما روى آورده، ما را یارى كنید(78) فتنه اى كه هر كس زمان مرگش فرا رسیده باشد، در آن فتنه هلاك مى شود و كسى كه به آرزویش (دیدار و ظهور ما) رسیده باشد، نجات مى یابد و این فتنه نشانه نزدیك شدن حركت ما و علامت جدا شدن خوب و بد شما است كه به جهت انتقال امر و نهى ما صورت مى گیرد.

و خداوند نور خود را تمام مى كند اگر چه كه مشركین ناراحت باشند.

از آتشى كه تفكرات بنى امیّه شعله هاى آن را بر افروخت و طایفه هدایت یافته را به هراس انداخت، به تقیه پناه آورید. نجات دادن كسى كه در این فتنه خود را پنهان نسازد و براى رهایى از آن در راههاى مورد رضایت گام بر مى دارد، بر عهده من مى باشد.

از حادثه اى كه در ماه جمادى الاولى امسال اتفاق مى افتد، عبرت بگیرید.

و به جهت آنچه بعد از آن روى مى دهد، از خواب (غفلت) بیدار شوید.

به زودى از آسمان نشانه اى روشن، ظاهر مى شود و همانند آن نیز در زمین علامتى آشكار گردد كه تفاوتى با هم ندارند در مشرق زمین حادثه اى روى مى دهد كه سبب حزن و اندوه و اضطراب است و بعد از آن گروهى كه از اسلام خارج باشند بر عراق غلبه پیدا كنند و به سبب اعمال ایشان ارزاق مردم عراق تنگ شود.

سپس به جهت هلاك شدن شخصى از اشرار، گشایش و فرج در آن غم و اندوه ایجاد مى شود و مردمان خوب و با تقوى مسرور و خوشحال گردند و هر كس اراده نماید كه حج انجام دهد به آرزوى خود برسد اگر چه تعداد آنها بسیار باشد و همه با هم اجتماع نمایند.

و ما به جهت آن آسان شدن حج و واقع شدن آن به صورت اختیار و اجتماع ایشان، شأن و مقام و قدرتى داریم كه نظامند و طبق قاعده انجام مى پذیرد.

پس باید هر یك از شما كارى را كه باعث قرب و نزدیكى شما به محبّت ما شود، انجام دهد و اعمالى را كه سبب نزدیكى شما به آنچه ما را ناراحت و خشمگین مى نماید ترك نماید. چرا كه فرج ما مسأله اى است كه ناگهان فرا مى رسد. زمانیكه توبه فائده اى نمى بخشد و پشیمانى از گناه نجات بخش نخواهد بود.

و خداوند راه صلاح و رسیدن به حق را به شما الهام نماید و با لطف خود اسباب دستیابى به رحمتش را براى شما فراهم سازد.

این است صورت خطى كه با دست مبارك نوشته شده و بر صاحب آن دست سلام باد.

این نوشته ى ما به توست اى برادر و اى دوستدار كه در محبت ما صادق و با صفایى و یار وفادار ما مى باشى. خداوند با دیده اى كه هرگز به خواب نمى رود، از تو محافظت كند.

پس از این نوشته نگهدارى كن و كسى را بر خطّ آنچه نوشته ایم آگاه مكن و هركس را كه به او اطمینان دارى از مطالب آن آگاه ساز و به ایشان توصیه نما كه به آن عمل كنند ان شاء الله تعالى و صلى الله على محمد و آله الطاهرین(79).

 





نوع مطلب : مهدویت و آخرالزمان، 
برچسب ها : تشرف علی بن مهزیار اهوازی، تشرف غانم هندی در غیبت صغری، تشرف محمد بن قاسم علوی در مسجدالحرام، تشرف محمود فارسی، تشرف مرحوم آیةاللَّه العظمی گلپایگانی رحمةاللَّه، تشرف مشهدی علی اكبر تهرانی، تشرف ملا ابوالقاسم قندهاری و جمعی از اهل سنت، تشرف ملا حبیب اللّه و حاج سید محمد صادق قمی، تشرف ملا محمد جعفر تهرانی و قضیه ببر وحشی، توسل حاج ملاعلى تهرانى در سرداب غیبت، توسل مادر اسماعیل خان نوائی در مسجدالحرام، چرا درباره غیبت كتابی نمی نویسی؟، چرا دعای فرج را نمی خوانی؟، دیدار یار غائب، سردار محمدعلم خان، سـیـد حمودبن سید حسون بغدادی، سیّد محمدحسن طباطبائی میرجهانی(1)، سیّد محمدحسن طباطبائی میرجهانی(2)، سیدبن طاووس رحمه الله، شرف شیخ صالح قطیفی، شیخ صدوق و حضرت مهدی(علیه السلام)، شیخ مفید(رحمه الله)، قضیه تكان دهنده آقا شیخ حسن كاظمینی، گل نرگس، گل وفا، مشاهده شیخ محمد حسن مازندرانی حائری، مشاهده شیخ محمد طاهر نجفی، مشاهده شیخ محمد كوفی شوشتری، مقدس اردبیلی رحمه الله، مكاشفه ملا محمد تقی مجلسی (ره )، یاقوت،
لینک های مرتبط : سایت دینی و مذهبی ثارلله بزرگترین مرکز تخصصی مهدویت صوت و مداحی پاسخ به شبهات مهدویت و آخرالزمان متن روضه دانلود کتاب های دینی و مذهبی،


شنبه 19 اسفند 1391 :: نویسنده : Reza Komasi

شیخ صدوق و حضرت مهدی(علیه السلام)

 

شیخ صدوق و حضرت مهدى(علیه السلام)

یكى از بزرگان و علمایى كه مشرف به دیدار حضرت حجة بن الحسن(علیه السلام) شده است جناب شیخ صدوق رحمه الله مى باشد كه البته این تشرف موجب بركاتى بوده است كه نه تنها خود ایشان كه جامعه تشیّع نیز از او بهره مند شده اند. و داستان این تشرّف به این شكل است كه خود ایشان نقل مى كنند:

براى زیارت حضرت على بن موسى الرضا(علیه السلام) به مشهد مقدّس مشرّف شده بودم. و زمانیكه مدّت زیارتم تمام شد در راه بازگشت چند روزى در نیشابور اقامت نمودم.

در آن شهر شیعیان براى دیدن به محل اقامت من مى آمدند.

در این رفت و آمدها متوجه شدم كه مسأله غیبت حضرت ولى عصر عجل الله فرجه شیعیان را متحیّر كرده و ایشان را به شك و تردید انداخته است. به طورى كه از راه و روش صحیح منحرف شده و به نظرات و قیاس هاى باطل روى آورده اند.

پس سعى نمودم تا ایشان را به اعتقاد حق هدایت نمایم و آنها را به وسیله احادیثى كه از پیامبر و ائمه(علیهم السلام) در این زمینه وارد شده است به راه صحیح باز گردانم.

در همین ایام بود كه از شهر بخارا مردى فاضل و عالم كه از اهالى قم بود به دیدار من آمد كه مدتها آرزوى دیدن او را داشتم و مشتاق مشاهده ى آیین و روش و نظرات محكم او بودم.

آن مرد شیخ نجم الدّین ابو سعید محمد بن حسن بن محمد بن احمد بن على بن صلت قمى ـ رحمه الله ـ بود كه پدرم از مرحوم جدّ او محمد بن احمد بن على بن صلت قمى حدیث نقل مى كرد و از علم، عمل، زهد، فضل و عبادت او تعریف مى نمود.

لذا از آنجا كه خداوند تبارك و تعالى دیدار این عالم كه از این خاندان بزرگ بود را براى من ممكن ساخت شكر او را به جا آوردم.

در یكى از روزها كه آن عالم براى من صحبت مى كرد بیان نمود كه مردى از بزرگان فلسفه و منطق، اشكالى در ارتباط با حضرت قائم(علیه السلام) ایراد نموده است كه این عالم بزرگ را به سبب طولانى شدن غیبت آن حضرت و منقطع شدن اخبار ایشان به شكّ و تردید انداخته است.

پس در مورد وجود امام زمان(علیه السلام) و طولانى شدن غیبت آن حضرت روایاتى را از حضرت پیامبر اسلام و ائمه(علیهم السلام)براى او بیان كردم كه قلب او آرامش یافت و آنچه از شك و تردید برایش ایجاد شده بود، زدوده شد.

به همین جهت از من درخواست نمود در این زمینه كتابى بنویسم و من هم به او وعده دادم زمانیكه به وطن خود یعنى رى بازگشتم چنین كنم.

در همین ایام بود كه شبى در فكر اهل و عیال و برادران خود بودم كه خواب بر من غلبه كرد.

در خواب دیدم كه در مكه و در مسجد الحرام خانه ى خدا را طواف مى كنم. گویا در شوط(81) هفتم كنار حجر الاسود و مشغول استلام(82) و بوسیدن آن بودم و مى گفتم: «امانتم را ادا كردم و به عهد و میثاق خود وفا نمودم پس تو بر آن گواه باش» در این میان مولایم حضرت قائم صاحب الزمان(علیه السلام) را دیدم كنار در كعبه ایستاده در حالى كه فكر و قلبم مشغول عهد و میثاقم بود به آن حضرت نزدیك شدم.

پس آن حضرت(علیه السلام) با نگاهى به چهره من آنچه در قلب من بود را متوجه شدند.

من سلام عرض كردم و ایشان جواب سلام مرا دادند و فرمودند: براى آنچه تصمیم دارى چرا كتابى درباره ى غیبت(83) نمى نویسى؟

عرض كردم: درباره غیبت چند مورد كتاب نوشته ام.

حضرت فرمودند: نه به آن شكل، بلكه به تو امر مى كنم كه الآن كتابى درباره غیبت بنویسى و در آن غیبت هایى كه انبیاء داشته اند را ذكر نمایى.

سپس حضرت از آن محل گذشتند. و من بیدار شدم و تا وقت طلوع فجر مشغول گریه و زارى و دعا به درگاه الهى بودم و هنگامى كه صبح شد به جهت اطاعت امر ولى الله الاعظم(علیه السلام) و در حالى كه از خداوند كمك مى خواستم و به او توكل نموده بودم از تقصیر خود پوزش طلبیدم و مشغول نگارش كتاب (كمال الدین و تمام النّعمه) شدم.(84)

و اینچنین بود كه این تشرف علاوه بر نزول بركات براى مرحوم شیخ صدوق باعث شد شیعیان نیز با استفاده از كتاب كمال الدین اعتقادات خود را نسبت به حضرت ولى عصر عجل الله تعالى فرجه الشریف استوارتر بنمایند.

 





نوع مطلب : مهدویت و آخرالزمان، 
برچسب ها : تشرف علی بن مهزیار اهوازی، تشرف غانم هندی در غیبت صغری، تشرف محمد بن قاسم علوی در مسجدالحرام، تشرف محمود فارسی، تشرف مرحوم آیةاللَّه العظمی گلپایگانی رحمةاللَّه، تشرف مشهدی علی اكبر تهرانی، تشرف ملا ابوالقاسم قندهاری و جمعی از اهل سنت، تشرف ملا حبیب اللّه و حاج سید محمد صادق قمی، تشرف ملا محمد جعفر تهرانی و قضیه ببر وحشی، توسل حاج ملاعلى تهرانى در سرداب غیبت، توسل مادر اسماعیل خان نوائی در مسجدالحرام، چرا درباره غیبت كتابی نمی نویسی؟، چرا دعای فرج را نمی خوانی؟، دیدار یار غائب، سردار محمدعلم خان، سـیـد حمودبن سید حسون بغدادی، سیّد محمدحسن طباطبائی میرجهانی(1)، سیّد محمدحسن طباطبائی میرجهانی(2)، سیدبن طاووس رحمه الله، شرف شیخ صالح قطیفی، شیخ صدوق و حضرت مهدی(علیه السلام)، شیخ مفید(رحمه الله)، قضیه تكان دهنده آقا شیخ حسن كاظمینی، گل نرگس، گل وفا، مشاهده شیخ محمد حسن مازندرانی حائری، مشاهده شیخ محمد طاهر نجفی، مشاهده شیخ محمد كوفی شوشتری، مقدس اردبیلی رحمه الله، مكاشفه ملا محمد تقی مجلسی (ره )، یاقوت،
لینک های مرتبط : سایت دینی و مذهبی ثارلله بزرگترین مرکز تخصصی مهدویت صوت و مداحی پاسخ به شبهات مهدویت و آخرالزمان متن روضه دانلود کتاب های دینی و مذهبی،




( کل صفحات : 73 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
سایت دینی و مذهبی ثارالله
مرجع تخصصی مهدویت ایران
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : Reza Komasi
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو